|
مهاجران
|
||
|
"مسافر ری" |

دکتر شريعتي :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر
تمام چيزهاي چندش آور بود آن هم به سه دليل؛اول آنکه کچل بود،دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم -
که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم
از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه زن داشتم ،سيگار مي کشيدم
وکچل شده بودم وتازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران ابراز انزجار مي کند که
در خودش وجود دارد.

سال ۱۳۸۶ با همه پستی بلندیهایش مثل سالهای قبل گذشت و خیلی هم زود گذشت مثل یک چشم به هم زدن مثل یه خواب و رویا اما مهم اینه که چطوری گذشت بدون شک روزها ، ماهها و سالها میگذرن بدون اینکه ما متوجه بشیم و وحتي بدون اينكه ما اندوخته اي (غیر مادی)بدست آوریم .
انشا ا... که امسال سال خوب و میمونی باشه و چون سال نو آوری و شکوفایی نام گذاری شده است
سالی پر از موفقیت،سلامتي و ميمنت براي همه دوستان آرزو ميكنم
برف ميبارد. آنقدر كه اگر چند لحظه در پياده رو بماني ميشوي آدم برفي.اينجا پشت پنجره كه ايستادهام شهر تا دورها سفيد شده است و نقش برفها آرام و دلنشين بر زمين حك ميشود . حالا ميتوان زمستان را حس كرد. ميتوان حضورش را در كنار خود ديد. اين هم براي خود حكايتي است.بايد رفت و زير برف ها قدم زد
دلگیر غروبی است که این دیده به راه است
افتاده زه پا و نفسش گاه به گاه است
داریم تمنای وصالش که باشد
لطفی زه خداوند اگر خیره نگاه است
در مملکت عشق کمال ادب این است
اما و اگر نیز چو اندیشه گناه است
از دایره خارج نشدن شیوه نیکوست
تا آنکه نگوی چرا چاله و چاه است
عیبم مکن ای دوست کجا هست نشانت
دانی که گدایی چو این دیده گواه است
مثل بعضیا
پی نوشت :این چند بیت از سروده های شاعری توانا و دوست خوبمان جناب فاتحی است البته تیتر شو خودم انتخاب کردم
|
|